من را در شبكه هاي اجتماعي دنبال كنيد

 
دانلود قسمت پانزدهم فصل سوم سریال شهرزاد
 
دانلود قسمت 15 فصل سوم سریال شهرزاد سریال شهرزاد همواره تلاش کرده در مسیر متفاوتی در مقایسه با دیگر سریال‌های ایرانی حرکت کند. این سریال از روزهای اول یک ضدقهرمان گردن کلفت نشان‌مان می‌داد، مدام شخصیت‌های کلیدی و تازه‌ای اضافه می‌کرد، شخصیت‌ها و بیننده را در گره‌های داستانی درگیر می‌کرد و تمرکز ویژه‌ای روی شخصیت‌پردازی داشت و همچنان هم دارد. سریال شهرزاد حالا در سرنوشت‌ساز‌ترین روز‌های تاریخش قرار دارد. تنها یک قسمت به پایان سریال مانده است و سازندگان باید در قسمت آخر، قبل از داستان، تکلیف خودشان و مخاطب را مشخص کنند. اگر بخواهیم چند قسمت اخیر را که به قسمت پایانی منتهی می‌شوند به عنوان سنگ محک برای تخمین عیار قسمت آخر سریال در نظر بگیریم، می‌توان گفت که باید از سریال شهرزاد یک پایان بندی تازه و منحصر به فرد انتظار داشت. جدیدترین قسمت از فصل سوم سریال شهرزاد که قسمت یکی مانده به آخر کل سریال نیز محسوب می‌شود، دقیقا از همان جایی شروع می‌شود که قسمت قبل به پایان رسیده بود. پرداختن به خانواده‌ها در چند قسمت اخیر به یکی از مشکلات سریال تبدیل شده است، این پرداختن در قسمت پانزدهم نیز ادامه دارد که البته به نوعی همان دنباله قسمت قبل محسوب می‌شود. پرداختی که البته این بار خیلی هم بی‌اثر نبود و به واسطه‌ای برای دیدار شهرزاد و فرهاد تبدیل شد.
دانلود قسمت چهاردهم فصل سوم سریال شهرزاد
دانلود قسمت 14 فصل سوم سریال شهرزاد > گلایه کردیم. از روند نا‌متعادل آن که به واسطه آن بر‌خی اپیزود‌ها سرشار از رخداد‌های مهم و هیجان‌انگیز و بر‌خی دیگر فاقد چنین سکانس‌هایی بودند، تا افزایش افسار‌گسیخته خرده‌داستان‌ها که داستان اصلی را همچنان نا‌تمام گذاشته و آن را به کنار رانده است. از فراموش کردن شخصیت‌ها و پرداخت بیش از اندازه به برخی شخصیت‌های بی‌تاثیر تا روند کند پیشبرد داستان که باعث شده‌اند مخاطب در برخی اپیزود‌ها ناامیدانه به دنبال سکانس‌های تاثیر‌گذار باشد. با تمام این اوصاف سریال شهرزاد بدون شک بر‌ترین سریال سال‌های اخیر به دلیل ویژگی‌هایی همچون بازی عالی بازیگران و داستانی که در عین رعایت کلیشه‌ها، گاهی اوقات خلاقانه، متفاوت و غافلگیر‌کننده ظاهر می‌شود، است. با این وجود که نمی‌توان گفت فصل اول بهتر است یا فصل دوم سریال شهرزاد، اما اگر تم عاشقانه نقطه قوت فصل اول بود، در فصل دوم پرداخت به ابعاد اجتماعی و تاریخی در کنار معرفی شخصیت‌های جدید و بخش‌های مافیایی به عنوان نقاط قوت معرفی می‌شوند. همانطور که گفته شد روند سریال شهرزاد در طی ۱۳ قسمت پخش شده از فصل دوم کند و نیمه کند بوده است که موجب شده است قسمت چهاردهم سریع‌ترین اپیزود باشد، ویژگی که می‌توان آن را به فال نیک گرفت زیرا سکانس‌های اضافه را به حداقل رسانده است.
نهایتا پس از پخش ۱۳ قسمت تمامیت پتاسنیل شخصیت سروان آپرویز به نمایش درآمد
در نقد اپیزود‌های قبل از عدم حضور و توجه به شخصیت سروان آپرویز شکایت کردیم و از پتانسیل هدر رفته او گفتیم. خوش‌بختانه در دو قسمت اخیر سریال شهرزاد، سازندگان فرصت بیشتری به این شخصیت دادند که به‌واسطه این ویژگی سکانس‌های او تنها به ادای چند دیالوگ خلاصه نمی‌شود. در قسمت سیزدهم به خوبی نشان داده شد که سروان آپرویز عنصری نا‌هنجار و متضاد با جریان اصلی یعنی خدمت بی‌چون و چرا به بزرگان است. لحن صحبت با بلقیس دیوان‌سالار و انجام اعمالی که تا‌کنون هیچ‌یک از اعضای خانواده‌های قدر‌تمند با آن‌ها رو‌به‌رو نشده‌اند، نمونه‌هایی از همین ویژگی‌های این شخصیت است. سروان آپرویز شخصیتی بی‌نهایت شوخ‌طبع است که درون آشفته‌اش را با این روش پنهان می‌کند. اصرار به آواز خواندن پیش از دست زدن به قتل، پاک کردن گوش در حضور مافوق و کوتاه کردن ناخن‌ها در هنگام باز‌جویی از بلقیس دیوان‌سالار در کنار گفت‌و‌گو غیر‌منطقی‌اش با شهرزاد همگی نشان از طنز افسار‌گسیخته این شخصیت دارند. اگر تا‌کنون سروان آپرویز را به عنوان شخصیتی کمیک، قانون‌شکن و ضد عرف می‌شناختیم، اکنون لازم است خشونت را به ویژگی‌های او اضافه کنیم. با این وجود که شخصیت مذکور قنل را نیز در کار‌نامه دارد، اما تا پیش از اپیزود چهاردهم نمی‌توانستم او را شخصیتی خشن بنامیم، به همان دلیلی که بتمن و بسیاری از ابر‌قهرمان را خشن نمی‌نامیم حتی اگر پرونده آن‌ها سیاه‌تر از سروان آپرویز باشد؛ زیرا احساس می‌کنیم وارد کردن ضربات سهمگین به دشمنان به بهتر شدن جامعه کمک می‌کنند. بدون شک مهم‌ترین سکانس سروان آپرویز، بازجویی از صابر است. در این بخش است که متوجه می‌شویم این شخصیت به همان اندازه که می‌تواند شوخ‌طبع باشد، خشن و بی‌رحم نیز می‌تواند باشد. سروان آپرویز با اینکه از دلایل صابر آگاهی ندارد، اما از همراهی‌اش با قدر‌تمندان به جای انقلاب بر علیه آن‌ها ناراضی است که این مورد مصمم بودن او را بیشتر کرده و به افزایش شکنجه‌های صابر منجر می‌شود.
از فصل اول شخصیت اکرم به شکلی به تصویر کشید شد که برای آزادی خانواده‌اش از بند فقر حاضر است دست به هر عملی بزند. اما با در‌گذشت بزرگ آقا عملا بزرگ‌ترین حامی اکرم نیز از بین رفت. نتیجه این امر تلاش وی برای نزدیک شدن به بزرگ خانواده دیوان‌سالار یعنی قباد است. تمامی رفتار‌هایی که اکرم تا‌کنون بروز داده و اعمالی که به آن‌ها دست زده است، از جمله تلاش برای حذف شیرین از خانواده دیوان‌سالار یا تن دادن به رابطه با قباد، هیچ‌کدام قابل قضاوت و سرزنش نیستند. تا پیش از اپیزود چهاردهم تصور می‌شد که اکرم توانسته تقدیر خانواده‌اش را تغییر دهد و اکنون قصد دارد که به بانوی اول خانواده دیوان‌سالار تبدیل شود. اما در جدید‌ترین اپیزود مشاهده کردیم که اکرم به عنوان خاکستری‌ترین شخصیت سریال حتی در منفی‌ترین سکانس‌ها همچنان مثبت است و مواجهه او با پدرش در پشت در بیمارستان، به عنوان بهترین سکانس سانتی‌مانتال سریال، تلاش می‌کند اعمال اکرم را توجیه و خانواده و در چار‌چوب بزرگتر اجتماع را مقصر در وضعیت فعلی او معرفی کند. آگاهی بلقیس دیوان‌سالار از رابطه بین قباد و اکرم و بار‌دار بودن او به خط و نشان کشیدن و تهدید منجر می‌شود. اکرم تلاش می‌کند که از حربه همیشگی‌اش برای قانع کردن جدید‌ترین مانعش استفاده کند که به در بسته می‌خورد. بلقیس به عنوان نماد افرادی که تنها به مصلحت خود می‌اندیشند و با زیر پا گذاشتن دیگران در جهت رفع اشتبا‌هاتشان تلاش می‌کنند، قصد دارد اکرم را به عنوان عنصر نا‌مطلوبی که کنار زدن آن بسیار آسان است، سریعا حذف کند. موردی که با توجه به شرایط اکرم چندان ساده و راحت نخواهد بود. یکی از جالب‌ترین سکانس‌های فصل دوم، نمود آشفتگی ذهنی اکرم از طریق مونولوگ و خطاب قرار دادن خودش است. جایی که به بررسی سناریو احتمالی می‌پردازد، خودش را سرزنش می‌کند و دلایلش را شرح می‌دهد. بازی عالی گلاره عباسی و فیلم‌برداری و تدوین درست این سکانس بی‌نظیر را پدید آورده‌اند
دانلود  قسمت سیزدهم فصل سوم سریال شهرزاد
دانلود  قسمت 13 فصل سوم سریال شهرزاد > و «شیرین-صابر» کاملا اتفاقی بوده و خبری از شم کارآگاهی ماوراالطبیعی سروان آپرویز نیست. سریال در همین ابتدا نشان می‌دهد که داستان بیش از پیش پیچیده شده است و می‌توان امیدوار بود که سریال شهرزاد قرار است از شر کلیشه‌های روایی سریال‌های ایرانی در پایان‌بندی رها باشد. پس از گفت گوی آپرویز و الیاس مستقیم به سراغ فرهاد، صابر و شیرین می‌رویم؛ جایی که این سه خیلی زود و پس از یک مکالمه ساده با یکدیگر هم‌پیمان می‌شوند و قرار می‌شود با هم‌فکری به سراغ دشمنان مشترک‌شان بروند. هم پیمان شدن این سه شخصیت حداقل می‌توانست از نظر دیالوگ‌نویسی کمی پیچیده‌تر و بهتر باشد.
این قسمت به نوعی منحصربه‌فردترین قسمت سریال است
در ادامه سریال سراغ پرداخت به خانواده سعادت می‌رود. خانواده‌ای که شاید پرداختن به‌ آن غیرمنطقی باشد اما در این اپیزود پرداخت به این خانواده موجب پایان یافتن نسبی خط داستانی هوشنگ بود. اتفاقی که به دلیل پیشینه این شخصیت نه‌تنها منطقی است، بلکه بن‌مایه‌ای اخلاقی هم دارد. با اینکه نحوه خودکشی کردن هوشنگ در نوع خود جالب توجه است و به مفاهیم اخلاقی مانند نتیجه‌ی خیانت به کشور و خانواده هم اشاره دارد اما شیوه‌های بهتری هم برای پرداختن به این اتفاق وجود دارد. ساده‌ترین نمونه این است که قباد یا نصرت هوشنگِ مهره سوخته را از بازی حذف کنند. البته نکته‌ای که در رابطه با حذف این کاراکتر وجود دارد، یکی این است که هوشنگ به واسطه گذشته ذلت‌بارش به مرز جنون رسید و همین جنون او را به کام مرگ کشاند. نکته بعد این که کاراکتر هوشنگ با تمام اعمالی که انجام داده بود، از دنیا پاک نشد، بلکه به نحوی پایش در دنیا بند ماند. نکته‌ی مهم و آخر هم اینکه این حذف کاراکتر هوشنگ می‌تواند نشانه‌ای بر این باشد که سازندگان حواس‌شان به پایان سریال است و کم‌کم دست به کار شده‌اند تا نقشه‌هایشان را برای پایان‌بندی سریال شهرزاد پیاده کنند.
سریال شهرزاد دقیقا پس از ماجرای خودکشی‌شدن هوشنگ، وارد جنایی‌ترین تم خود شد. جایی که آپرویز برای فرهاد نقشه می‌چیند و فرهاد به واسطه همان نقشه به حساب سرهنگ تیموری می‌رسد. سکانسی که به کمک فلش بک‌های ذهن آپرویز درباره وقایع پیشین، توانست ارتباط خوبی با مخاطب برقرار کند و بیننده را به خوبی در متن ماجرا قرار دهد. جایی که فرهاد و صابر با یک نقشه حساب شده و کلاسیکِ بزن بهادری سرهنگ تیموری را می‌دزدند و یکی از بهترین نمایش‌های ممکن را برای بازجویی‌اش اجرا می‌کنند. ماجرایی که به رویارویی نماد آزادی‌خواهی (فرهاد) و نماد فساد (سرهنگ تیموری) منجر می‌شود و در متنش فرهاد بازجویی از بی‌گناهان را کاری حقیرانه می‌داند و در اقدامی کاملا نمادین، نامه اعمال شرارت‌بار تیموری را روی درجاتش سنجاق می‌کند. در انتها نیز غیرقابل پیش‌بینی‌ترین فرضیه برای مرگ تیموری به حقیقت تبدیل می‌شود و او به دست سرهنگ آپرویز به قتل می‌رسد. قتلی که باز هم به واسطه بازی بی‌نقص امیر جعفری و البته مصطفی زمانی و امیرحسین فتحی به یکی از سکانس‌های منحصربه‌فرد شهرزاد تبدیل شده است.
تم جنایی سریال در اوج خودش است
اما تعقیب و گریز فرهاد و آپرویز به مرگ تیموری ختم نمی‌شود و آپرویز با جسارت همیشگی‌اش سالار را از شیرین و صابر پس می‌گیرد. تا همین‌جای داستان پیچدگی‌ها و احتمالات داستانی به قدر کافی زیاد شده‌اند اما سریال به همین بسنده نمی‌کند و در یک پیچش دیگر، اکرم تصمیم می‌گیرد به شهربانی برود و برای نجات فرزندش همه چیز را لو بدهد تا کار برای آپرویزی که در دوران شانسش بود، در یکی از سخت‌ترین حالات ممکن قرار بگیرد. در سکانس اعترافات اکرم مانند سکانس بیمارستان شاهد فلش بک‌هایی به گذشته بودیم. البته هرچه فلش بک گذشته آپرویز در روند شکل‌گیری ارتباط مخاطب و سریال موثر بود، دیگر فلش‌بک های اپیزود غیر ضروری بودند. چرا که سریال باید به مخاطبش فضای فکر کردن بدهد و باعث شود مخاطب با فکر کردن روی مفاهیم سریال با آن ارتباط برقرار کند و استفاده بیش از اندازه از المان‌هایی مانند فلش‌بک جلوی این امر را می‌گیرد.
قسمت سیزدهم از فصل سوم سریال شهرزاد با پرداخت به خرده داستان‌ها، حذف درست شخصیت‌ها و روایت محکم، تبدیل به یکی از بهترین اپیزودهای این سریال شد. این اپیزود با این که از مشکلاتی هم رنج می‌برد اما به خوبی مخاطب را درگیر می‌‌کند و با پایان‌بندی خود به مخاطب هفت روز وقت می‌دهد تا برای چند اپیزود باقی‌مانده‌ی سریال، فرضیه‌پردازی کند.
دانلود قسمت دوازدهم فصل سوم سریال شهرزاد
دانلود قسمت 12 فصل سوم سریال شهرزاد > یکی از مهم‌ترین مشکل‌های خیلی از سریال‌ها، در ساده‌ترین بیان، «کش دادن»های بی موردی است که سازندگان می‌خواهند به کمک‌شان اپیزود را به مرحله‌ای که می‌خواهند برسانند؛ مشکلی که در تازه‌ترین اپیزود سریال شهرزادهم مشهود است. این مشکل طوری است که سازندگان در طول اپیزود آنقدر بیننده را سرکار می‌گذارند و درگیر اتفاقات و تنش‌های فرعی می‌کنند که بیننده رسما از آن اپیزود ناامید می‌شود و احساس می‌کند قرار نیست در این اپیزود آب از آب تکان بخورد. اپیزود جدید سریال شهرزاد درگیر حاشیه است؛ حاشیه‌هایی که شاید برای نشان دادن هرکدام از آن‌ها سکانس‌های کوتاه‌تری هم کافی بود. در افتتاحیه اپیزود که با خانواده اکرم آغاز می‌شود سریال قصد دارد به‌مان نشان دهد اکرم از دزدیده شدن بچه‌اش همچنان ناراحت است و اتفاقات اخیر زندگی‌اش نتیجه‌ی کارهایی است که در گذشته انجام داده است؛ دو مسئله‌ای که با توجه به اپیزود قبل کاملا برای بیننده روشن هستند و نیاز چندانی به نمایش دوباره نداشتند. سریال در ادامه به سراغ شیرین و صابر می‌رود؛ سکانسی که اتفاقا یکی از سکانس‌های قابل قبول این اپیزود نیز بود؛ جایی که صابر نامه‌ی دومش به اکرم را بلند بلند می‌خواند و بیننده هم در متن ماجرا قرار می‌گیرد. البته سریال در این سکانس و در کل به گونه‌ای به شخصیت نامتعادل و شاید دو قطبی شیرین هم اشاره می‌کند؛ چرا که در قسمت‌های اخیر مدام شاهد تغییر در خصوصیات اخلاقی شیرین بوده‌ایم.
 
سیر اتفاقات سریال به‌گونه‌ای جلو می‌رود که توجه ویژه‌ای روی طرز فکر دکتر مصدق و هم‌فکرانش شده است؛ تا آنجا که وقتی فرهاد نمی‌تواند از تفکرات آزادی‌خواهانه‌اش صحبت کند، افراد دیگری ظاهر می‌شوند او را قهرمان و تفکر آزادی‌خواهانه‌اش را قابل احترام می‌شمارند. بخش قابل توجه‌ای از اپیزود متوجه فرهاد و شهرزاد و رابطه‌شان است؛ توجه‌‌ای که هم روی مخاطب و هم روی روند داستان تاثیر مهمی داشت. در انتهای سکانس جراحی دیالوگ مهمی بین شهرزاد و فرهاد رد و بدل می‌شود؛ جایی که فرهاد می‌گوید دردهای‌ فیزیکی‌اش خوشایند هستند؛ چرا که به واسطه آن‌‌ها دردهای روحش را از یاد برده است. راستش را بخواهید بعد از دیدن این سکانس یاد حرف‌های قابل توجه محمود دولت آبادی در رمان کلیدر افتادم. دولت آبادی در قسمتی از رمانش می‌گوید: «چه بسیار جفت‌های جوانی که در خواهش پیوند، پیر شده‌اند. چه بسیار که آرزوی حجله به گور برده‌اند. هزار بند از پای باید بگسلی تا دستت در دست یار بگیرد. از این است اگر آوازهای فراق در بیابان و دشت پیچان است.» این جملات محمود دولت آبادی شاید نزدیک‌ترین تعریف به وضعیت کنونی شهرزاد و فرهاد باشد. دو جوان عاشق پیشه‌ای که در مسیر رسیدن به هم واقعا از درون پیر شدند، در مسیرشان با هزاران مانع مختلف دست و پنجه نرم کردند و کارشان به جایی رسید که باید چنین نگاه‌های ناراحت‌کننده‌ای به هم تحویل دهند. پس اصلا بی دلیل نیست اگر شهرزاد در عمارت دیوان سالار صدایش را بالا ببرد یا حاضر نباشد با قباد سر یک میز بنشیند. حسن فتحی در سریالش کار را به جایی رسانده که سیر منطقی روابط بین انسان‌ها به قدری خوب از آب درآمده که به خوبی می‌تواند بیننده را با کاراکترها همراه کند.
 
یکی از مشکلات قابل توجه این اپیزود که پیش‌تر هم به آن اشاره کردم، ادامه‌دار کردن اپیزود به واسطه برخی سکانس‌های اضافی است؛ آن هم در حالی که سریال در قسمت‌های نهایی و سرنوشت‌سازش قرار دارد. شاید بهترین نمونه‌ی این سکانس‌ها علاوه‌بر سکانس افتتاحیه، سکانس خوش و بش بی‌مورد اکرم و صابر بود که به خوشگل بودن یا نبودن پسر اکرم و قباد ختم شد. سکانسی که حتی اگر حذف می‌شد هم اتفاق خاصی متوجه سریال نمی‌شد. یکی از نکاتی که برای بینندگان به نسبت حرفه‌ای‌تر سریال به سوال تبدیل شده بود، پس‌زمینه شخصیت سروان آپرویز بود؛ شخصیتی که به گفته خودش پسر یکی از نوچه‌های بزرگ‌آقا بوده و از قرار معلوم پدرش بعد از اخراج شدن از دار و دسته بزرگ‌آقا خانه‌ی خودش را آتش می‌زند و او با توصل به شانس قسر در می‌رود و حالا هم تمام امیدش برای ادامه زندگی اکرم و پسرش هستند! با توجه به شخصیتی که از آپرویز سراغ داریم خیلی سخت می‌توان داستان زندگی‌اش را باور کرد، اما از آن سو با توجه به میل بیش از اندازه‌اش برای نابودی خاندان دیوان‌سالار، می‌توان این داستان را قبول کرد. در مشاجره اکرم و آپرویز اما به موضوعات دیگری هم اشاره شد؛ موضوعاتی که برای‌مان روشن بودند، اما حکم مقدمه‌چینی‌هایی را داشتند که برای رسیدن به سخنرانی آپرویز چیده شده بودند.
 
سکانس‌های اضافی این اپیزود به یکی دو سکانس کوتاه ختم نشدند و باز هم مثل چند اپیزود اخیر شاهد صحبت‌های تکراری شهرزاد و قباد بودیم؛ صحبت‌هایی که همان فرم همیشگی را داشتند؛ یعنی قباد سعی می‌کرد کمی به شهرزاد نزدیک شود و شهرزاد مدام او را از خود می‌راند. این صحبت‌ها در فرم ثابت ماندند اما در محتوا کمی تغییر کردند و این‌بار شهرزاد که نمود شخصیتی باهوش است، در عملی ساده‌انگارانه جلوی قباد مدام از شیرین صحبت می‌کرد و به دفاع از او می‌پرداخت. مهم‌ترین اتفاق این اپیزود اما در لحظات پایانی‌اش رخ داد؛ آن هم به گونه‌ای که انگار تمام لحظات اضافی این قسمت از فصل سوم سریال شهرزاد، وصله‌های اضافی و ناجوری بودند که سازندگان با چسباندن‌شان به‌ یکدیگر سعی کردند داستان را به این نقطه برسانند؛ نقطه‌ای که فرهاد اسیر نقشه آپرویز می‌شود، دست به فرار می‌زند و به تنها جایی که فکر می‌کند امن است (خانه دوست پدرش) پناه می‌برد و به این واسطه صابر، شیرین و بچه اکرم را در دامن آپرویز می‌گذارد. البته باید منتظر ماند تا در ادامه مشخص شود که آپرویز دقیقا چه فکری کرده که چنین نقشه‌ای را برای فرهاد چیده است. سریال شهرزاد حالا به نقطه‌ای رسیده است که چند خط داستانی مهمش سر راه یکدیگر قرار گرفته‌اند و این موضوع باعث پیچدگی‌هایی در داستان خواهد شد. سریال در این چند قسمت پایانی فرصت دارد با دوری از مشکل‌های خود، به پایانی متفاوت برسد.
 
دانلود قسمت یازدهم فصل سوم سریال شهرزاد
 
قسمت یازدهم فصل سوم سریال شهرزاد >یکی از مهم‌ترین المان‌های سریال‌ها جدای از بعد فنی و محتوای کلی، تمرکز روی سیرمنطقی قصه است و یکی از مهم‌ترین عناصر رعایت سیرمنطقی، بازنمود کارهای کاراکترها در طول داستان است. در بیان ساده‌تر یعنی هرکاری که کاراکترها انجام می‌دهند‌ (به خصوص کارهای منفی)، آن کار عواقبی خواهد داشت. اتفاقی که در قسمت‌های اخیر شهرزاد خودنمایی می‌کند. برای نمونه می‌توانیم به شخصیت اکرم نگاهی بیاندازیم؛ کسی که با اقداماتش در فصل اول موجب تغییراتی اساسی در سرنوشت کاراکترها شد. اکرم شخصیتی بود که در طول سه فصل سریال مدام او را با انجام کارهای منفی می‌شناختیم. حالا سریال در ادامه روند منطقی‌اش اکرم را در شرایطی قرار داده است که تک تک ثانیه‌های درد کشیدنش، بیننده را به سمت چاپلوسی‌های اعصاب خوردکنش هدایت می‌کند. این سیرمنطقی که در بیشتر روایت سریال دیده می‌شود یکی از دلایل کیفیت قابل توجه سریال شهرزاد در مقایسه با دیگر سریال‌های ایرانی است.
جدیدترین قسمت سریال شهرزاد با اشاره به پایبندی سروان آپرویز به اهدافش آغاز می‌شود. جایی که آپرویز در حالتی کاملا بی‌اعصاب به عمارت دیوان سالار که اولین مظنون دزیده شدن سالار در آنجا زندگی می‌کند می‌رود. اتفاقی که تنها با هدف موضوعی که خود بیننده هم به آن یقین دارد رخ می‌دهد. هدف از نمایش این اتفاق در سریال تنها نشان دادن این بود که آپرویز در رسیدن به هدفش با کسی شوخی ندارد. پرداختن به خانواده‌های دماوندی و سعادت شاید یکی از بی‌فایده‌ترین کارهای سریال تلقی شود اما اگر سیر اتفاقات پرداخت به خانواده‌ها در این قسمت را دنبال کنیم، شاید نتیجه دیگری بگیریم. دنبال کردن این سیرمنطقی اتفاقا ساده است، مرضیه خانم ماجرای چاقو خوردن فرهاد را به پروین خانم می‌گوید و پروین خانم هم طی اتفاقی ماجرا را به شهرزاد فاش می‌کند.
حالا سوالی که مطرح می‌شود این است که وقتی قرار است فرهاد توسط آپرویز فراری داده شود، این حجم از نمایش گریه‌زاری‌های مرضیه خانم و شام خوردن شهرزاد با قباد به خاطر حضور خانواده‌اش چیست؟ البته برای سکانس شام خوردن می‌توان دلایل منطقی دیگری هم پیدا کرد، اما برای نمایش غیرمنطقی خانواده‌ها، خیر. حالا شاید در دیدار خانواده‌ها مرضیه خانم چند کلمه‌ای هم راجع به سرنوشت آدم‌های شریف صحبت کند، اما وقتی سریال بارها به این مسائل در قالب‌های حرفه‌ای‌تری اشاره کرده است، دلیلی برای پرداختن اضافی به خانوادها پیدا نمی‌شود.
قسمت یازدهم از فصل سوم سریال شهرزاد، اپیزود دیالوگ‌محوری بود و با محوریت دیالوگ‌ها به شخصیت‌پردازی هم توجه خاصی داشت. از تبدیل شدن رسمی قباد به عاشق کور و دیوانه‌ای که درگیر عشق یک طرفه‌اش شده است گرفته تا اکرمی که بلاخره نتیجه‌ی چاپلوسی‌هایش را می‌بیند و البته شیرینی که می‌تواند با فرزند نامشروع قباد و اکرم جور شود و این جور شدن احتمالا در آینده کمک زیادی به تغیرات این شخصیت خواهد کرد. سریال اما در این قسمت علاوه بر کاراکتر توجه خاصی هم به دیالوگ‌ها داشت. کافی است سکانس صحبت‌های شهرزاد و قباد را به یاد بیاوریم. جایی که دیالوگ‌ها در کنار لحن، محورهای اصلی آن بودند. سکانسی که قباد با چنگ زدن به خاطرات سعی می‌کرد توجه شهرزاد را جلب کند، شهرزاد با لحنی کاملا رسمی و سنگین جوابش را می‌داد و جلوی هر نزدیک شدنی را می‌گرفت. برای بار دیالوگ‌های سریال می‌توان به صحبت‌های فرهاد و دکتری که از طرفداران دکتر مصدق بود اشاره کرد؛ جایی که فرهاد به دکتر می‌گوید برای رسیدن به آزادی باید تاوان داد و در ادامه خودش به واسطه‌ی ضربه‌ی چاقو از زندان فراری داده می‌شود.
سازندگان شهرزاد حالا توانسته‌اند کاراکترها را به اندازه‌ای از اهمیت برسانند که باخبر شدن شهرزاد از زخمی شدن فرهاد در زندان تاثیری دوطرفه را منتقل می‌کند. سکانس شام اجباری شهرزاد با قباد به دلیل حضور خانواده‌اش نیز از نظر تاثیرگذاری حرف‌های زیادی برای گفتن داشت. این سکانس به واسطه بازی قابل توجه بازیگران، موسیقی پس‌زمینه‌ی مناسب و لحن از سکانس‌های مورد توجه این قسمت بود. قسمتی از رابطه‌ی ایجاد شده میان بیننده و کاراکترها به واسطه انتخاب درست بازیگران است. این یعنی اجرای برخی از بازیگران در نقش حتی ضدقهرمان هم آنقدر خوب از آب درآمده است که زمین خوردن قباد هم می‌تواند برای بیننده تاثیرگذار باشد. یکی از مشکلات قابل توجه سریال شهرزاد نپرداختن به خطوط داستانی مختلف در اپیزودهای مختلف است. در قسمت اخیر نیز هیچ صحبتی از بهبودی‌ها و تیموری به میان نیامد، در صورتی که این خطوط داستانی از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین خطوط داستانی سریال محسوب می‌شوند.
مهم‌ترین اتفاق این اپیزود اما فرار فرهاد از زندان بود. بله، آنطور که پیدا است سریال سرمان کلاه گذاشته و فرهاد حاضر شده با آپرویز همکاری کند. چرا که فرهاد اصلا کاراکتری نبود که در مقابل تزریق یک آمپول مشکوک به بدنش مقاومت نکند. اما اجرای نقشه‌ی فراری دادن فرهاد از زندان با اینکه در برخی از نقاط قابل پیش‌بینی شد اما به خوبی توانست کنجکاوی بیننده را برانگیزد. اما فراری دادن فرهاد از زندان و نامه‌ی صابر به آپرویز می‌توانند نقاط شروع اتفاقات پایانی سریال باشند. حالا که شهرزاد در قسمت‌های پایانی‌اش به سر می‌برد، روند اتفاقات را می‌توان مهم‌ترین المان سریال دانست. مهم‌ترین انتظاری که از سریال برای قسمت‌های پایانی می‌رود به طبع تنظیم میزان پرداخت به خطوط زمانی از نظر مهم بودن آن‌ها است.
دانلود قسمت دهم فصل سوم سریال شهرزاد
 قسمت دهم فصل سوم سریال شهرزاد > در طول دو فصلی که از آن پخش شده و فصل نهایی‌اش که هم‌اکنون در حال پخش است همواره سعی کرده خود را از کلیشه‌های روایی و فنی سینمای ایران دور نگه دارد. سازندگان شهرزاد به وضوح تلاش کرده‌اند تا در تک تک المان‌های این سریال با هوشمندی دست به تغییرات مختلفی بزنند؛ تغییراتی که اتفاقا برای شهرزاد جواب داده است و احتمالا چه در سریال سازی و چه در سینمای ایران هم تاثیرگذار باشند. این سریال مدام سعی می‌کند در متن داستان بیننده را در راستای چالش‌های شخصیت‌ها قرار دهد و با شگردهای روایی مختلف بیش از پیش بیننده را  جذب خود کند. البته این که از عبارت شگرد استفاده می‌کنم به دلیل بار منفی کاری که سازندگان می‌کنند نیست، بلکه سازندگان سریال با استفاده از شگرد‌های حرفه‌‌ای‌ به هرچه قوی‌تر شدن رابطه‌ای که میان بیینده و سریال برقرار است کمک می‌کنند. سازندگان شهرزاد در طی قسمت‌های پخش شده از آن تعامل با مخاطب‌شان را به مرحله‌ای رسانده‌اند که حالا مخاطب خسته از کلیشه‌ی سینمای ایران، برای کامل شدن لذتش از این سریال، تنها یک پایان‌بندی واقع‌گرایانه و به دور از کلیشه‌هایی داستانی رایج می‌خواهد. این نکات را ذکر کردم که بگویم سریال شهرزاد در قسمت‌های پایانی‌اش همچنان بر اصول و روش‌هایی که از طریق آن‌ها به این مرحله رسیده است، پافشاری می‌کند.
سریال شهرزاد در قسمت‌های پایانی‌اش همچنان بر اصول و روش‌هایی که از طریق آن‌ها به این مرحله رسیده است، پافشاری می‌کند
قسمت دهم از فصل سوم سریال شهرزاد در راستای پرداختن به دنباله‌ی آخرین سکانس قسمت نهم آغاز می‌شود. جایی که شهرزاد با عصبانیتی کم نظیر به سراغ اکرم می‌رود. در همین ابتدای اپیزود با آغاز تند و سریعی مواجه هستیم که تلاش زیادی برای تاثیرگذاری می‌کند. در این سکانس هرچه بازیگرها با فرو رفتن در نقش‌شان تلاش می‌کنند که مخاطب را تحت تاثیر قرار بدهند، حرکت‌های اشتباه دوربین باعث می‌شود دست مخاطب از ارتباط با سکانس کوتاه شود. در ابتدای اپیزود سیر رخ دادن وقایع با سرعت اتفاق می‌افتد. پس از سکانس شهرزاد و اکرم، قصه مستقیم سراغ شیرین و صابر می‌رود. شیرین و صابری که در حال تمرین تیراندازی برای کشتن قباد هستند. این سکانس کوتاه اگرچه در نگاه اول شبیه به آموزش رانندگی فرهاد به شهرزاد است اما نشان از نزدیک شدن داستان سریال به اقدامات احتمالی شیرین و صابر علیه قباد دیوان‌سالار دارد.
حضور شهرزاد در عمارت غم زده و غبار گرفته‌ی دیوان سالار قطعی شد. البته در این اپیزود فهمیدیم که دلیل رانندگی یادگرفتن شهرزاد تنها مختص یک سکانس به‌خصوص نیست، بلکه این موضوع به طول داستان مربوط است و قرار است در لایه‌های روایت سریال آن را مشاهده کنیم. مهم‌ترین نکته‌ی حضور شهرزاد در عمارت و دیدار او با قباد، روند تکمیلی شخصیت پردازی قباد است. آنطور که پیدا است شخصیت قباد با حضور شهرزاد در عمارت قرار نیست در مسیر درستی حرکت کند، بلکه قرار است با فرو رفتن هرچه بیشتر در منجلاب اشتباهاتش، خودش را به نابودی بکشاند. سازندگان در شخصیت‌پردازی قباد آنقدر او را درگیر عشق یک‌طرفه‌اش به شهرزاد کرده‌اند که این کاراکتر با پیش گرفتن یک مسیر منطقی در جنبه‌های مختلف شخصیتی، در مسیر نابود کردن خود مدام در حال پیشرفت است. رابطه‌ بین قباد و شهرزاد به طور واضحی یادآور رابطه‌ی شاپور بهبودی و همسرش است. یعنی زنی که به زور و جبرزمانه مجبور است با شخصی که نمی‌خواهد زندگی کند. البته زندگی قباد و شهرزاد به احتمال بالا مانند شاپور و همسرش نخواهد بود و در ادامه با تغییرات جدی‌تری مواجه خواهد بود.
یکی از اتفاقات بسیار مثبت سریال شهرزاد، حضور سروان آپرویز با بازی امیر جعفری در داستان است
یکی از اتفاقات بسیار مثبت سریال شهرزاد، حضور سروان آپرویز با بازی امیر جعفری در داستان است. آپرویز نه تنها یک کاراکتر منحصر به فرد از نظر رفتار و گفتار محسوب می‌شود، بلکه اجرای امیر جعفری در این نقش بدون شک در سینمای ایران باقی خواهد ماند. امیر جعفری این نقش را بی‌پرده اجرا می‌کند. پیش از این اپیزود در سکانس‌های مختلف به خصوص اتاق بازجویی شاهد هنرنمایی کم‌نظیر امیر جعفری در نقش سروان آپرویز بودیم. اصلا اغراق نیست اگر بگوییم سکانس‌های بازجویی که با تم یک فیلم یا سریال ایرانی متناسب باشد، به واسطه‌ی‌ اجرای امیر جعفری در سریال شهرزاد به مرحله‌ی تازه‌ای ورود کرده‌اند. جایی که یک پلیس کله خراب در مقابل اقشار مختلف جامعه قرار می‌گیرد و با هرکدام از آن‌ها منحصر به فردتر از برخورد قبلی‌اش، برخورد می‌کند.
در این اپیزود شاهد یکی از همین سکانس‌های بازجویی منحصر به فرد آپرویز که حالا به امضای این کاراکتر تبدیل شده‌اند بودیم. سکانسی که آپرویز را در مقابل متفاوت‌ترین متهمش قرار می‌دهد. در قسمت دهم از فصل سوم سریال شهرزاد شاهد ملاقات سروان آپرویز با فرهاد دماوندی بودیم. جایی که آپرویز با اجرای دو نقش متفاوت سعی بر نزدیک شدن به فرهاد را دارد. جایی که با استفاده از ادبیاتش نکات مهمی از شخصیت فرهاد را به مخاطب سریال گوشزد می‌کند. البته شخصیت فرهاد و آپرویز آنقدر با هم متفاوت هستند که خوشبختانه فرهاد در برخورد اول زیر بار وعده و وعید‌های آپرویز نرفت و نقشه‌اش را قبول نکرد. طبق روند سریال در پرداخت به تلاش آپرویز برای هم پیمان شدن با فرهاد، احتمال اینکه به زودی فرهاد تسلیم او شود هم وجود دارد.
 
دانلود فصل سوم سریال شهرزاد

 

دانلود فصل 3 سریال شهرزاد نوعی منحصر به فردترین قسمت این سریال محسوب می‌شود. قسمتی که از لحاظ محتوا غنی است و در روایت با پیچش‌های داستانی پی در پی، آدرنالین بیننده را به سقف می‌چسباند. قسمتی که شهرزاد را از لحاظ کیفی به اوج می‌رساند و تقریبا در تمام خرده‌داستان‌هایی که به نمایش می‌گذارد، بهترین پرداخت ممکن را به مخاطب تحویل می‌دهد. سریال در ابتدا برایمان روشن می‌کند که تلاقی مسیر دو خط داستانی «فرهاد» و «شیرین-صابر» کاملا اتفاقی بوده و خبری از شم کارآگاهی ماوراالطبیعی سروان آپرویز نیست. سریال در همین ابتدا نشان می‌دهد که داستان بیش از پیش پیچیده شده است و می‌توان امیدوار بود که سریال شهرزاد قرار است از شر کلیشه‌های روایی سریال‌های ایرانی در پایان‌بندی رها باشد. پس از گفت گوی آپرویز و الیاس مستقیم به سراغ فرهاد، صابر و شیرین می‌رویم؛ جایی که این سه خیلی زود و پس از یک مکالمه ساده با یکدیگر هم‌پیمان می‌شوند و قرار می‌شود با هم‌فکری به سراغ دشمنان مشترک‌شان بروند. هم پیمان شدن این سه شخصیت حداقل می‌توانست از نظر دیالوگ‌نویسی کمی پیچیده‌تر و بهتر باشد.

 

در ادامه سریال سراغ پرداخت به خانواده سعادت می‌رود. خانواده‌ای که شاید پرداختن به‌ آن غیرمنطقی باشد اما در این اپیزود پرداخت به این خانواده موجب پایان یافتن نسبی خط داستانی هوشنگ بود. اتفاقی که به دلیل پیشینه این شخصیت نه‌تنها منطقی است، بلکه بن‌مایه‌ای اخلاقی هم دارد. با اینکه نحوه خودکشی کردن هوشنگ در نوع خود جالب توجه است و به مفاهیم اخلاقی مانند نتیجه‌ی خیانت به کشور و خانواده هم اشاره دارد اما شیوه‌های بهتری هم برای پرداختن به این اتفاق وجود دارد. ساده‌ترین نمونه این است که قباد یا نصرت هوشنگِ مهره سوخته را از بازی حذف کنند. البته نکته‌ای که در رابطه با حذف این کاراکتر وجود دارد، یکی این است که هوشنگ به واسطه گذشته ذلت‌بارش به مرز جنون رسید و همین جنون او را به کام مرگ کشاند. نکته بعد این که کاراکتر هوشنگ با تمام اعمالی که انجام داده بود، از دنیا پاک نشد، بلکه به نحوی پایش در دنیا بند ماند. نکته‌ی مهم و آخر هم اینکه این حذف کاراکتر هوشنگ می‌تواند نشانه‌ای بر این باشد که سازندگان حواس‌شان به پایان سریال است و کم‌کم دست به کار شده‌اند تا نقشه‌هایشان را برای پایان‌بندی سریال شهرزاد پیاده کنند.

 

سریال شهرزاد دقیقا پس از ماجرای خودکشی‌شدن هوشنگ، وارد جنایی‌ترین تم خود شد. جایی که آپرویز برای فرهاد نقشه می‌چیند و فرهاد به واسطه همان نقشه به حساب سرهنگ تیموری می‌رسد. سکانسی که به کمک فلش بک‌های ذهن آپرویز درباره وقایع پیشین، توانست ارتباط خوبی با مخاطب برقرار کند و بیننده را به خوبی در متن ماجرا قرار دهد. جایی که فرهاد و صابر با یک نقشه حساب شده و کلاسیکِ بزن بهادری سرهنگ تیموری را می‌دزدند و یکی از بهترین نمایش‌های ممکن را برای بازجویی‌اش اجرا می‌کنند. ماجرایی که به رویارویی نماد آزادی‌خواهی (فرهاد) و نماد فساد (سرهنگ تیموری) منجر می‌شود و در متنش فرهاد بازجویی از بی‌گناهان را کاری حقیرانه می‌داند و در اقدامی کاملا نمادین، نامه اعمال شرارت‌بار تیموری را روی درجاتش سنجاق می‌کند. در انتها نیز غیرقابل پیش‌بینی‌ترین فرضیه برای مرگ تیموری به حقیقت تبدیل می‌شود و او به دست سرهنگ آپرویز به قتل می‌رسد. قتلی که باز هم به واسطه بازی بی‌نقص امیر جعفری و البته مصطفی زمانی و امیرحسین فتحی به یکی از سکانس‌های منحصربه‌فرد شهرزاد تبدیل شده است.

 

همین بسنده نمی‌کند و در یک پیچش دیگر، اکرم تصمیم می‌گیرد به شهربانی برود و برای نجات فرزندش همه چیز را لو بدهد تا کار برای آپرویزی که در دوران شانسش بود، در یکی از سخت‌ترین حالات ممکن قرار بگیرد. در سکانس اعترافات اکرم مانند سکانس بیمارستان شاهد فلش بک‌هایی به گذشته بودیم. البته هرچه فلش بک گذشته آپرویز در روند شکل‌گیری ارتباط مخاطب و سریال موثر بود، دیگر فلش‌بک های اپیزود غیر ضروری بودند. چرا که سریال باید به مخاطبش فضای فکر کردن بدهد و باعث شود مخاطب با فکر کردن روی مفاهیم سریال با آن ارتباط برقرار کند و استفاده بیش از اندازه از المان‌هایی مانند فلش‌بک جلوی این امر را می‌گیرد.

 

قسمت سیزدهم از فصل سوم سریال شهرزاد با پرداخت به خرده داستان‌ها، حذف درست شخصیت‌ها و روایت محکم، تبدیل به یکی از بهترین اپیزودهای این سریال شد. این اپیزود با این که از مشکلاتی هم رنج می‌برد اما به خوبی مخاطب را درگیر می‌‌کند و با پایان‌بندی خود به مخاطب هفت روز وقت می‌دهد تا برای چند اپیزود باقی‌مانده‌ی سریال، فرضیه‌پردازی کند.